خرید بک لینک
تا حالا شده ساعت 2 نیمه شب بیدار شین و برین بادمجون سرخ کرده با پیاز بخورین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ همسر دیشب فوتبال داشت. ساعت 10 تا 12. تا ساعت 5 دقیقه به 10 هم داشتیم با هم game of thrones میدیدم. ساعت 5 دقیقه به 10 عین جت رفت که به فوتبالش برسه. منم چراغها رو خاموش کردم و تی وی رو هم همچنین و رفتم که بخوابم. ولی سریع یه لوستر رو روشن گذاشتم. دلیلش اینه که اندکی از تنها موندن در تاریکی شب میترسم. البته ترسم

برچسب: گرسنگی,نیمه, نویسنده: آناهیتا توکلی تاريخ: يکشنبه 26 شهريور 1396 ساعت: 2:00

یه چند وقتی هست که دو اصل مهم رو تو زندگیم رعایت میکنم. حداقل سعی میکنم رعایت کنم و اتفاقاً باعث شده خیلی راحتتر و آرومتر زندگی کنم. الکی حرص نمیخورم. بیش از حد فکر نمیکنم. بیشتر تو لحظه زندگی میکنم. توقع از هیچ کس ندارم. به خودم متکی هستم. برای هیچ چیزم خودمو ناراحت نمیکنم. این دو اصل اینها هستن: 1- آدمهای موفق همیشه دو چیز بر لب دارند: لبخند و سکوت. لبخند حلال بسیاری از مشکلات است و سکوت روشی اس

برچسب: زندگی, نویسنده: آناهیتا توکلی تاريخ: دوشنبه 13 شهريور 1396 ساعت: 22:43

نمیدونم چند نفر تو این دنیا هستن که مثل من از شوهرشون بیزارن. آدم چقدر راحت میتونه کاری کنه که همسرش ازش بیزار بشه. این اصلا هنر نیست. چرا مردا نمیفهمن؟ این روزا درگیر مسئله خرید خونه هستیم. نه خود مسئله خرید خونه. درگیر مسئله راه انداختن همسر برای رفتن به مشاوران املاک. هر روز یه بهانه می یاره. یه روز خسته ست. یه روز مریضه. یه روز حال نداره. یه روز با دوستاش برنامه داره. دیگه کفرمو در آورده. حال

برچسب: همسر, نویسنده: آناهیتا توکلی تاريخ: سه شنبه 7 شهريور 1396 ساعت: 11:06

دیشب بعد از مدتها زود خوابیدم و صبح هم راحت بیدار شدم. مثل همیشه برای خودم نسکافه درست کردم و همزمان تلگرام هم چک میکردم. متوجه شدم مشکلی که دیروز با تلگرام داشتم امروز صبح حل شد. دیروز خیلی باهاش کلنجار رفتم. حتی تلگرامم رو uninstall کردم دوباره نصبش کردم بازم مشکل برطرف نشد تازه تو نصب دوباره چقدر اذیتم کرد بماند. دیگه آخراش خسته شدم و ولش کردم به حال خودش. صبح دیدم بدون کوچکترین تلاشی اوکی شد.

برچسب: نمیشه,فرار, نویسنده: آناهیتا توکلی تاريخ: سه شنبه 7 شهريور 1396 ساعت: 11:06

امروز با یه خبر شوک آور شروع شد البته برای من. شنیدم و دیدم ازدواج مجدد ب.ه.ا.ر.ه ر.ه.ن.م.ا رو. اولین سئوالی که به ذهنم خطور کرد این بود؟ چرا؟؟؟؟؟؟؟؟ واقعا چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ مشکل هر چی بود تو ازدواج بود که تموم شده بود . چرا دوباره این حلقه اسارت رو دستش کرد اونم با یه آدم دیگه که راستشو بخواین از قیافه اش یکمی ترسیدم . حس کردم از اون آدمهای انحصار طلب و سختگیر باشه. نمیدونم شایدم من زیادی دیدم نسب

برچسب: ازدواج,سلبریتی,ایران, نویسنده: آناهیتا توکلی تاريخ: سه شنبه 7 شهريور 1396 ساعت: 11:06

صفحه بندی